X
تبلیغات
قبائل عرب خوزستان

قبائل عرب خوزستان

قبیله ثقیف

ثقیف از قبایل مشهور و نیرومند و پرجمعیت عرب بود که مردمش در طائف و اطرافش سکونت داشتند. این قبیله دو طائفه مهم «احلاف» و «بنی مالک» داشت که جنگ‌ها و نبردهای داخلی بسیاری بین آنها روی داده بود. مردم ثقیف مشرک و بت‌پرست بودند و بتخانه‌ی معروف لات به آنان تعلق داشت. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در ماه شوال سال هشتم هجری قمری پس از فتح مکه به جنگ قبیله هوازن و ثقیف رفت و در منطقه حنین جنگ سختی با آنان کرد که به شکست آن دو قبیله منتهی شد.
پس از نبرد حنین مردم ثقیف به شهر خود، طائف، که دارای دژ محکم و مرتفعی بود پناهنده شدند. سپاه اسلام نیز به طائف رفت و غزوه طائف در آنجا رخ داد. این نبرد مدتی ادامه داشت و با نزدیک شدن ماه ذیقعده که از ماه های حرام بود، جنگ بدون نتیجه قطعی پایان یافت. رسول خدا و سپاه مسلمین نیز راهی مدینه شدند.
پس از بازگشت پیامبر به مدینه، عروة بن مسعود ثقفی از بزرگان ثقیف به مدینه آمد و اسلام آورد و برای دعوت قوم خود به پذیرش اسلام راهی سرزمین طائف شد. اما مردم ثقیف پس از آگاهی از مسلمان‌شدن عروه، او را تیر باران کردند.
پس از شهادت عروة بن مسعود و گسترش اسلام در شبه جزیره عربستان، قبیله ثقیف در سال نهم هجرت* ( عام الوفود ) هیئت نمایندگی 12 نفری را که شامل شش تن از «احلاف» و شش تن از «بنی مالک» می‌شد به مدینه اعزام کرد. هیئت ثقیف برای قبولی اسلام دو شرط گذاشتند: نخست آنکه بتخانه لات تا سه سال ویران نشود و دیگر آنکه از نماز معاف باشند؛ ولی پیامبر اسلام هیچ یک از شرط‌های آنان را نپذیرفت. سرانجام قبیله ثقیف بدون قید و شرط مسلمان شدند و بتخانه لات نیز ویران گشت.
بزرگان و شاعران و دانشمندان زیادی از قبیله ثقیف بر آمده‌اند که مختار بن ابی عبیده ثقفی از آنان است.

  • پس از قدرت یافتن اسلام و فتح مکه، نمایندگان قبائل مختلف عرب در سال نهم هجری از هر سو به مدینه آمدند و به حضور پیامبر رسیدند. آنان مهمان پیامبر می‌شدند، دسته دسته اسلام می‌آوردند و اظهار اطاعت و تسلیم می‌کردند. لذا این سال به «عام الوفود» (سال مهمان‌ها) مشهور شده است.

منابع:
سیره ابن هشام ج 4 ص 122،
تاریخ پیامبر اسلام، آیتی ص 665،
فروغ ابدیت ص 395،
معجم قبائل العرب ج 1 ص 147

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 11:9 بعد از ظهر  توسط فرید   | 

قبیله هوازن

«هوازن» نام قبیله‌ای از طایفه قیس عیلان از تبار عدنائیان بود. این قبیله تیره‌های فراوانی داشت که بنی سعد بن بکر، بنی معاویه بن بکر و بنی منبه بن بکر از مشهورترین آنان به شمار می‌آمدند. آنان در منطقه نجد نزدیک یمن سکونت داشتند و حنین از سرزمین‌های مهم‌شان بود. آنان مردمی بت‌پرست بودند؛ مهمترین بت‌شان «جهار» بود که در بازار عکاظ قرار داشت.
قبیله هوازن در عصر جاهلیت جنگ‌های زیادی کردند که مشهورترین و مهمترین آن، «یوم أنتان» و «یوم شمطه» و «یوم فجار چهارم» بود. آنان در این سه جنگ به ترتیب با قبیله ثقیف، کنانه و قریش نبرد کردند.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در ماه شوال سال هشتم هجری، پس از فتح مکه، در منطقه حنین با هوازن به پیکار پرداخت که به شکست هوازنیان منتهی گشت.

منابع:
معجم قبائل العرب، ‌ج 3، ص 1231
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط فرید   | 

خوزستان در عهد شیخ ال جابر

خوزستان در عهد ال جابر

بعد از سنه 1273 ه ق. که جنگ انگلیس علیه ایران صورت گرفت تا پایان سلطنت نا صرالدین شاه در خوزستان جنگی صورت نگرفت . دراین مدت عشایر عرب به چند دسته تقسیم شدند وهر دست شیخی جداگانه داشت . مثلا عشایر بنی کعب محسین وباوه به حاج شیخ جابر سپرده شد بودند . البت عشایر بنی کعب فلاحیه(شادگان)از شیخ خود که به او لقب شیخ المشایخ داده بودند تبعیت میکردند . عشایر حویزه واطراف ان بجز بنی طرف تحت سرپرستی مشعشعیان بسر می بردند . همچنین ال کثیر ساکن بین دزفول وشوشتر و ال خمیس در اطراف رامهرمز هریک شیخ جداگانه داشتند .از میان این همه مشایخ شیخ جابر بن مرداو رئیس طایفه ال محسین سیاست خاصی برای پیشبرد اهداف خود اتخاذ کرده بود . به طوری که تظاهر به هواخواهی دولت مرکزی می نمود ویه همین دلیل معروفیت خاصی بدست اورد . و رفته رفته نفوذ و اقتداری کسب کرده بود . وی به خاطر فداکاریهای که از خود برای نجات ایران نشان داده بود - پس از جنگ انگلیس - در سال 1274 ه ق . به فرمان خانلر میرزا اختیار قبیله باویه به او سپرده شد . ده سال بعد بنا به فرمانی از سوی ناصر الدین شاه از درجه میر پنجی به سرتیپی ارتقا یافت. سرانجام پس ا ز سی سال حکمرانی در یکی از سالهای 1297 یا1298 قمری در شهر محمره(خرمشهر) در گذشت . بعد از مرگ حاج جابر فرزندش شیخ مزعل جانشین او گردید . وی از طرف شاه ایران به لقب خان و نصرت الملک مفتخر شد در سرپر سی سایکس در سفر نامه خود می نویسد در محمره (خرمشهر ) با کشتی مالامیر که یکصدو شصت پا طول ویکصدو پنجا تن ظرفیت داشت حرکت کردیم . کشتی از مقابل کوشک شیخ مزعل رئیس طایفه کعب رد شد وبا توپ سلام داد و ادای احترام کرد . کشتیهای هندوستان هنوز به مناسبت مساعدتی که پدر مزعل در موقع محاربه با دزدان دریای نسبت به انها به عمل اورده بود در موقع عبور از مقابل فیلیه باشلیک توپ سلام میدادند واز قصر شیخ نیز جواب داده می شد .

سرانجام منزلت خانواده ال جابر بدین جا رسیده بود که کشتیهای دولتی به هنگام عبور از کاخ انها با توپ ادای احترام می کردند . حاج یوسف جد خانواده قبل از بنای بند محمره (خرمشهر) در روستای همیلی در مشرق این شهر در کنار نهری موسوم به ((جدید)) سکونت داشت .نهرالجدید را همیلی می گفتند این نهر در کنار تپه های ((ام الطول )) به جای شهر قدیمی بارما که در دوره اسلامی بیان نامیده شد قرار داشت گفته می شود که نهر جدید دنباله نهر تیری که در حویزه جاری بود ه است . حاج یوسف پدر حاج جابر نماینده شیخ غیث کعبی بود . بعد ها حاج جابر فرزند حاج یوسف عامل شیخ ثامراز مشایخ کعب فلاحیه گردید . عشیره محیسن که ال مرداو از ان است ونیز البو فرحان بغلانیه و بیت غانم که در روستای همیلی و اطراف ان سکونت داشتند به خاطر ریاست حاج یوسف وپسرش جابر خان بر انها از دستوراتشان اطاعت میکردند . پس از سالها عشایر مطور و هلالات مقیم خرمشهر وسواحل بهمن شیر و کارون به انها ملحق شدند . در سال1224 هجری از سوی پادشاه ایران فرمانی به احتشام السلطنه مبنی بر ایجاد گمرک وتشکیلات اداری بر کنار بندر محمره (خرمشهر)صادر گرید .بنابراین تصمیم گرفته شد ساکنان روستای همیلی به کناره رود کارون انتقال دهند . فرمان عمران وابادی ان به وسیله شیخ ثامر کعبی وبهسرپرستی شیخ جابر خان فرزند حاج یوسف وبنا به دستور امر ملوکانه شاه ایران انجام گرفت . در روز نخست ماه محرم 1315 قمری خزعل برادر کوچک شیخ مزعل با همدستی چند تن از غلامان شیخ مزعل را هنگامی کهاز قصر فیلیه خارج شد تا سوار بر بلم گردد هدف تیر تفنگ داده واو را کشتند لرد کرزون که در زمان شیخ مزعل به محمره (خرمشهر ) رفته بود می نویسد ((برادر کوچکتر هم نزد برادر (خزعل)نزد برادر ارشد است و هیچ یک از پانزده زن او فرزندی به دنیا نیاورده است . شیخ مزعل شیخ مزعل پیش از پنجاه سال سن و هیکلی جالب و قیافهای احترام انگیز دارد و می گویند خیلی ثروتمند است واز راه تجارت اسب با بمبئی ثروتی سرشار اندوخته است))

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 10:31 بعد از ظهر  توسط فرید   | 

تیره های بنی کعب

قبیله بنو کعب

تیره های بنی کعب به شرح زیر می باشد

1 النصار 11 البودلی 21 الچواسب

2 العساکره 12 بیت زنبور 22 المطور

3 حزبه 13 البو محمود 23 العیدان

4 مجدم 14 البوغضبان 24 الهلالات

5خنافره 15 کثیرات 25 الزویدات

6 دریس 16 صبیح 26 البغلانیه

7 البوغبیش 17 بچاری 27 بیت غانم

8 البو صبیح 18 شاملی 28 البو فرحان

9 البو مکاسب 19 بیت نبهان 29 بیت کنعان

10 شاوردیه 20 عنافجه 30 درام

31 الوالم 32البو محسن 33 ال عریض

34 بیت حاج فیصل 35 البو معروف 36 العطب

37 الشریفات

 

تیره های قبیله کعب شوش

1 کعب الحائی 26 غزی 49 الطواهر

2 کعب اولاد دهان 27 الحائی 50 البو طعمه

3 کعب کرم الله 28 محشیف

4 کعب فرج الله 29 الحموله

5 کعب زغیب 30 الربود

6 کعب جبیرات 31 الربوط

7 کعب عمیره 32 الزبیر

8 البوبیده 33 الحشین

9 البو عوره 34 العطاشنه

10 البنده 35 الفواضل

12 ابعیت 36 اربات

13 البو دغیشه 37 کعب بیت حمود

14 البو کریم 38 الجبیرات

16 البو تمیم 39 ال غزی

17 البو دنین 40 الملایین

18 سادات الجعاوله 41 شحف

19 بیت ابو نصر 42 سمحان

20 الدلفیه 43 البوتفگ

21 بیت سلمان 44 البو بریسیم

22الزغیبی 45 البو مصطفی

23 البو بیری 46 البو حریجه

24 البو برلیری 47 البو نیسی

25 الابیض 48 البو میرزا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 10:28 بعد از ظهر  توسط فرید   | 

تیره های بنی طرف در دوره قاجاریه

تیره های بنی طرف در دوره قاجاریه

الف تیره های بیت صیاح

البوجلال ساکن خفاجیه کناره رود کرخه عده نفوس 1400نفر

اهل الشاخه در کنار نهر فنیخی و ساعدی عده نفوس 1200 نفر

ال ابو مغنیم در کنار رود مالکیه عده نفوس600نفر

ال ابو عفره در کنار رود مالکیه عده نفوس300نفر

اهل العرگات درکنار نهر سابله عده نفوس800 نفر

البو چلده درکنار نهر سابله عده نفوس 850نفر

البو حمادی درکنارنهر سابله عده نفوس600 نفر

البو علوان در کنارنهر سابله عده نفوس 350 نفر

بیت حاج سالم در کنارام الصر عده نفوس 1250نفر

الصیادر در کنار نهر تیل عده نفوس 1400نفر

الفریسات ساکن عباسی وشماریه و جلالیه عده نفوس 340 نفر

تیره مزرعه در روستای ابو حمیضه در حومه خفاجیه عده نفوس 400 نفر

 

 

ب تیره های بیت سعید

تیره مرمض در کناررود مالکیه عده نفوس 700 نفر

تیره لعبیات در کنار نهر فنیخی عده نفوس 1500نفر

تیره البو حردان در کنار نهر حمیضه عده نفوس 250نفر

تیره البو حرز ساکن مالکیه عده نفوس 500 نفر

تیره الصوالح ساکن بخش بستان عده نفوس1500 نفر

تیره بیت اسنیسل در کنار نهر فنیخی و سابله عده نفوس 30 نفر

تیره منابیه در کنار نهر ریسم عده نفوس 300 نفر

تیره السعدون در کنار مرداب فنیخی عده نفوس 300 نفر

تیره ال سواهه در کنار یرایر (جرایر) عده نفوس350 نفر

تیره ال کروشات در کنار رمیسیم عده نفوس 550 نفر

تیره البو عبید در روستاهای ورطه - صالح و ساریه عده نفوس 1500 نفر

تیره محمد العبید در روستای جالیه و بریچه عده نفوس 20 نفر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 10:26 بعد از ظهر  توسط فرید   | 

اعگیل

اعگیل

ضیاغم (شمر) یکی از بزرگترین قبایل عرب در استان خوزستان و طایفه ای صلح طلب و مهمان نواز هستند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 3:2 بعد از ظهر  توسط فرید   | 

قبیله ال کثیر

آلِ کَثیر، عشیرۀ مهم عرب شیعی مذهب خوزستان، در منطقۀ میاناب دز و کرخه و روستاهای شوش و دزفول، که به 2 تیرۀ بزرگ بیت کریم و بیت سعد تقسیم می‌شود. اگرچه نام این عشیره به شکلهای گوناگونِ آل کثیر، الکثیر و کثیر ضبط شده است، اما روایات بازگو شده در این نکته همداستانند که واژۀ «کثیر» به معنای «بسیار» همچون صفتی برای بیان کثرت افراد این عشیره به کار رفته است.
آل کثیر در زمان صفویه به خوزستان پای نهادند. علت کوچ آنان به روشنی معلوم نیست، با اینکه گفته‌اند همۀ عشایر خوزستان ریشه‌ای در عراق دارند، اما برای آل کثیر بنیادی در عراق شناخته نشده است (عزاوی، عشائر العراق، 4/190). در میان قبایل عرب 3 قبیله می‌توان یافت که با آل کثیر همنامند: نخست قبیلۀ کثیر حضرموت، به‌ویژه یکی از بطنهای آن به نام بنی‌کثیر (کحاله، 3/978)، دو دیگر قبیلۀ فضول جنوب نجد که به 2 تیرۀ فضل و کثیر تقسیم می‌شود و نسب آن بر پایۀ یک روایت مبهم به بنی‌لام باز می‌گردد (لاریمر، II(A)/510). بنی‌لام از عشایر شناخته شدۀ خوزستان است. سه دیگر، بنی ابی‌کثیر است که بطنی از لواتۀ بربر است (سویدی، 103)، اما روایتهای محلی وجود چنین بستگیهایی را میان آل کثیر و این قبایل تأیید نمی‌کنند. ریش‌سفیدان عشیره خود را تا برمکیان به یاد ندارند. بنا به روایتی آل کثیر شاخه‌ای از عشیرۀ آل فضل است (تحقیقات محلی نویسنده) که نسبش همچون برخی دیگر از طوایف عراق و بادیۀ شام، مانند آل مهنا و آل عیسی، به خالد برمکی می‌پیوندد (محیط طباطبایی، 1/94)، اما معتبرترین روایت محلی، گذشته از تأکید بر پیوند آل کثیر با برمکیان، بر این است که این عشیره در خود خوزستان شکل گرفت. بر پایۀ این روایت، حُنَیْفِر نخستین نیای به یاد ماندۀ عشیره، از عراق به بخش باختری خوزستان آمد و از توجه دستگاه حکومت مشعشعیان برخوردار شد و کار گردآوری مالیات منطقۀ میاناب به وی واگذار گردید. خنیفر با دختر یکی از شیوخ بنی‌خالد ازدواج کرد و دارای فرزندی به نام ناصر شد. در منطقۀ میاناب طوایفی چند همچون معلّی، روس عُلَیْم (شامل زُهَیْریّه)، طُرَیْف، ظَبّه (از بنی‌خالد)، عنافِجه، عبدالخان و مهدیه می‌زیستند که آنان را طوایف کثیر می‌نامیدند. هنگامی که مسألۀ اشتقاق نهرهرموشی از کرخه پیش آمد، طایفۀ معلی که از همه نیرومندتر بود، از چیرگی خنیفر بر زمینهای پیرامون بیمناک شد و به دستیاری روس علیم او را سر به نیست کرد. سپس ناصر، شیوخ این طوایف را به کین‌خواهی پدر کشت و با پشتیبانی فرمانروای مشعشعی، ریاست آنان را به عهده گرفت و به این ترتیب نام کثیر را به ارث برد (تحقیقات محلی نویسنده). عزاوی گفته است: «تنها در روزگار صادق‌خان زند و طی درگیریهای وی با عشیرۀ منتفق است که با نام آل کثیر برخورد می‌کنیم (عشائر...، 4/195)، اما نام این عشیره نخستین‌بار در رویدادهای اواخر دوران صفویه و مشخصاً در جریان صفی میرزا دیده می‌شود. در این هنگام ریاست عشیره با شیخ فارِس فرزند ناصر و نوۀ خنیفر بود.
به دنبال حملۀ افغانها به ایران و تسلیم شدن شاه سلطان حسین صفوی (1105-1135ق/1694-1723م) کسان بسیاری به ادعای پادشاهی و شاهزادگی برخاستند و بدین‌سان ملوک‌الطوایفی فراگیر شد (استرابادی، 2-3؛ کوهمره‌ای، 478).
در 1137ق/1724م شخصی به نام صفی میرزای ثانی وابسته بهطایفۀ کرانی خلیل‌آباد بختیاری (ناحیه‌ای در اطراف الیگودرز) خود را فرزند شاه سلطان حسین خواند و به یاری سران ایلها و عشایر محال شوشتر و کوهگیلویه به فرمانروایی پرداخت، اما شاه طهماسب نامه‌ای در تکذیب ادعای او فرستاد. از این‌رو، سران بختیاری صفی میرزا را به زندان انداختند، اما مردم به سبب ناخشنودی از ابوالفتح خان (حاکم شوشتر)، و به هواخواهی صفی میرزا سر به شورش برداشتند و در نتیجه صفی میرزا آزاد شد و با هواخواهانش به کوههای بختیاری پناه برد و سرانجام در محرم 1140ق/اوت 1727م در دهدشت (از دهستان بویر احمدی سردسیر بخش کوهگیلویۀ شهرستان بهبهان) به فرمان طهماسب قلی‌خان (نادرشاه) کشته شد. طی 2 سال قدرت صفی میرزا، حکومت شوشتر با شیخ فارِس آل کثیر بود و اسفندیار بیک کارگزاری او را به عهده داشت (جزایری، 90-92). نادر به پاداش دستیاری کلبعلی خان پسر مهر علیخان در کشتن صفی میرزا، فرمان حکومت شوشتر را به نام او نوشت، اما اقتدار آل کثیر از آشکار شدن این فرمان جلوگیری کرد و تا 1142ق/1729م که نادرشاه به خوزستان آمد، اسفندیار بیک همچنان به کارگزاری شیخ فارِس به شوشتر فرمان می‌راند (جزایری، 112؛ کسروی، 100). بدین‌سان، آل کثیر در منطقۀ میاناب و شهرهای دزفول و شوشتر از اقتداری برخوردار شد که تنها پس از بالا گرفتن کار شیخ خَزعَل (1279-1355ق/1862-1936م) آن را از دست داد.
در 1146ق/1733م پس از شکست نادر از توپال عثمان پاشا، محمدخان بلوچ حاکم کوهگیلویه و دزفول و شوشتر، به کمک ابوالفتح خان، حاکم پیشین شوشتر، آوازه در داد که نادر برای دومین بار شکست خورده و گم شده است (جزایری، 116، 117). او مردم شوشتر و برخی شیوخ را با خود همداستان کرد و حکومت کوهگیلویه را به شیخ فارِس سپرد (استرابادی، 220). نادر، محمدحسین خان سردار را به سرکوب شیخ فارِس که در قلعۀ خود به مخالفت سنگر گرفته بود، فرستاد. پس از آنکه محمدخان را در بند شولستان شکست داد (گلستانه، 376)، شیخ فارِس و تنی چند از شیوخ عرب خواستار امان شدند. نادر فرمان داد که که شیوخ را همراه با فرزندان شیخ فارِس از راه خرم‌آباد به استرآباد بکوچانند (استرابادی، 226).
پس از کشته شدن نادر (1160ق/1147م)، بار دیگر آشفتگی ایران را فرا گرفت. علی قلی‌خان برادرزادۀ نادرشاه با نام عادلشاه به پادشاهی نشست و حکومت هویزه را به مولی مُطْلِب خان مشعشعی و حکومت شوشتر را به عباس قلی‌خان واگذاشت (جزایری، 126). در این دوره بود که آل کثیر نیرومند شدند و بر بخش خاوری خوزستان دست یافتند و کشمکش آنان با مولی مطلب و دیگران آغاز شد (کسروی. 111). مطلب خان برای پیشگیری از گسترش اقتدار آل کثیر تصمیم به گوشمال شیخ محمدبن فارِس و دیگر شیوخ عشیره گرفت، اما در جنگی که روی داد، مولی مطلب در سرخکان، نزدیک شوشتر شکست خورد و به هویزه بازگشت (جزایری، 127). آل کثیر از این پیروزی دلیرتر شدند و بر همۀ سرزمینهای پیرامون شوشتر و دزفول تسلط یافتند. در 1161ق/1747م پس از آنکه ابراهیم خان برادر خود، عادلشاه را مغلوب کرد، حاکم جدیدی به شوشتر فرستاد، اما مردم از سختگیری وی به شیوخ عرب پناه بردند و اهالی دزفول نیز محمدرضا بیک حاکم شهر را بیرون راندند. محمدرضا بیک به شیوخ آل کثیر پیوست و ایشان نیابت شوشتر را به او واگذاشتند. (همو، 128). در این دوران آل کثیر با بختیاریها گونه‌ای هم‌پیمانی داشتند، زیرا هنگامی که شاه مرادبیک از افشار گَنْدَزْلو به حکومت شوشتر دزفول رسید، آل کثیر به پشتیبانی از محمدرضا بیک در نزدیکی قلعۀ بیدرویه بروجرد بر او حمله بردند و دستگیرش کردند و او را در میان عشیره به بند کشیدند، اما شاه مرادبیک گریخت و به خانۀ برادرش نوروزخان در محله گَرْگَرْ (محلۀ حیدریها) پناه برد. شیخ آل کثیر نیز به یاری مردم محلۀ دستوا (نعمتیها) به بیرون راندن وی برخاست. سرانجام پس از جنگ در عقیلی (دهستانی پیرامون شوشتر) هواخواهان شاه مرادبیک شکست خوردند و شیخ کثیر همچون پیش، حکومت شهر را به محمدرضا بیک سپرد (همو، 129).
پس از ابراهیم شاه، شاهرخ میرزا فرزند رضاقلی در 1162ق/1748م در خراسان به پادشهای نشست و فرمان حکومت ایالت شوشتر را به نام محمدرضا بیک نوشت. شیخ سعد ناخشنود شد و با مردم محلۀ گرگر به محاصرۀ دستوا پرداخت، اما پادشاه جدید، شاه اسماعیل سوم معروف به ید ابوتراب (1163-1165ق/1749-1751م) فرمان حکمرانی را به نام شیخ سعد فرستاد. این کشمکش سرانجام به مصالحه انجامید و شیخ سعد حکومت را به محمدرضا بیک واگذاشت (همو، 130، 131).
در صفر 1164ق/دسامبر 1750م عباس قلی‌خان که در محال پشتکوه فیلی اقامت داشت، به دزفول بازگشت و مردم شهر با او همداستان شدند (جزایری، 145، 146) و مهر علیخان که تا آن هنگام حاکم شهر بود گریخت و در قلعۀ بندبار جای گرفت. شیخ حَرْب فرزند کریم از شیوخ کثیر که با مهر علیخان خویشاوندی داشت، شیخ سعد و دیگر شیوخ آل کثیر را به پشتیبانی از او به محاصرۀ دزفول کشاند. در این میان مولی طلب همراه با شیوخ آل سلطان به قصد سرکوب آل کثیر به کنار کرخه آمد و چندی بعد عباس قلی‌خان نیز به او پیوست. در این جنگ که 4 ماه به درازا کشید، گروهی کشته شدند، اما کار به مصالحه انجامید، با این حال، دو طرف چند بار دیگر نیز به کشمکش برخاستند. جزایری نوشته است که شیخ سعد در 1167ق/1753م در هویزه زندانی بود (ص 202).
در 1165ق/1751م میان شیوخ آل کثیر اختلاف افتاد و شیخ ناصر فرزند کریم به کمک شیخ مطلبی برادر شیخ سعد به ریاست عشیره رسید (همو، 187). در این میانه جنگهایی به پا شد و شیخ طَعّان برادر شیخ ناصر و شیخ سالم بن حرب برادرزادۀ او کشته شدند. در همین هنگام شخصی به نام سلطان حسین میرزا که خود را فرزند شاه طهماسب می‌خواند، در عراق پدیدار شد. علیمردان خان بختیاری به پشتیبانی از او برخاست و نامه‌ای به شیخ ناصر نوشت و خواستار پشتیبانی او شد، اما شیخ ناصر اعتنایی نکرد (همو، 190، 191). سرانجام پس از جنگی که میان کریم خان زند و علیمردان روی داد و به پیروزی کریم‌خان انجامید، شیخ سعد کاملاً مغلوب شد و به شیوخ آل خمیس پناه برد و هواخواهانش پراکنده شدند. اهالی دزفول و شوشتر نیز ریاست شیخ ناصر را پذیرفتند. تنها ماندن علیمردان، مایۀ گسیختگی پیوند او با آل کثیر شد، اما هر دو همچنان دشمن کریم‌خان ماندند.
پس از آنکه کریم خان بر بخش عمده‌ای از ایران دست یافت، سیزعلی خان خواهرزادۀ خود را به حکومت فیلی و خوزستان فرستاد، اما او در جنگی که در 1175ق/1761م روی داد، به دست شیخ عَلوان فرزند سعد کشته شد (نامی، 109، 110). در 1176ق/1762م که زکی‌خان پسرعموی کریم خان بر او شورید، به آل کثیر روی آورد و آنان به نشانۀ دشمنی با کریم خان زند او را پذیرا شدند (همو، 123، 124). باز در 1176ق/1762م نظرعلی خان که از سوی کریم خان برای سرکوب بنی‌لام به دزفول رفته بود، در بازگشت با عربهای آل کثیر روبه‌رو شد و دارایی آنان را چاپید و غنیمت بسیار گرفت (همو، 129، 130). از این‌رو به دشواری می‌توان نقل عزاوی را پذیرفت که نوشته است در نبرد ابی حلانه، عشیرۀ آل کثیر به سرکردگی شیخ علوان در کنار سربازان صادق‌خان بر ضد منتفق جنگید (تاریخ العراق، 6/80).
در آغاز حکومت قاجاریان، خوزستان به چندین بخش تقسیم شده بود. آل کثیر، خاندان مشعشع و کعبیان هریک جداگانه به سر می‌بردند و پروایی از اقامحمدخان قاجار نداشتند (کسروی، 149). همزمان با مرگ محمدشاه قاجار در 1264ق/1847م در بیش‌تر نواحی ایران شورش بر پا بود و شیوخ عرب در همه جای خوزستان به نافرمانی پرداختند. از جمله شیخ حداد رئیس عشیرۀ آل کثیر خود را در منطقۀ دزفول و شوشتر شاه خواند و به نام خود سکه زد. مولی عبداللـه مشعشعی با گروهی از عشایر بنی ساله، با =وی و عنافجه (عنافقه) به سرکوب شاه حداد به دزفول رفت. به دنبال جنگی سخت، شیخ حداد به دست عشایر عنافجه دستگیر شد. مولی عبداللـه چند روزی او را در هویزه نگه داشت و سپس به خرم‌آباد فرستاد، اما شیخ حداد به کمک یکی از غلامانش از زندان گریخت و به دزفول بازگشت (قائم مقامی، 16) و در دژ سلاسل نشیمن گرفت و از مردم مالیات خواست. در 1265ق/1848م میرزا قوام‌الدّین که از سادات طباطبایی بهبهان بود، با دستیاری تنی چند از شیوخ عرب خوزستان همچون شیخ حاکم، شاه حداد، شیخ جابر، شیخ عبداللـه، و شیخ قادر به خودسری پرداخت (کسروی، 177). ناصرالدّین شاه عموی خود اردشیر میرزا را به حکومت لرستان و خوزستان فرستاد و او آشوبگران دزفول و شوشتر را دستگیر کرد و به تهران روانه ساخت و سردار سپاه خود سلیمان خان میرزا را به گوشمال میرزا قوام‌الدّین و شیوخ عرب و سران بختیاری گسیل داشت. سلیمان خان حداد شاه و شیخ جابر را دستگیر کرد و در قلعۀ سلاسل شوشتر به بند کشید و سپس به تهران برد (سپهر، 3/346). چنین می‌نماید که عشیرۀ آل کثیر پس از دستگیری شاه حداد تا مدتی قرماندار دولت بود، زیرا در 1267ق/1850م زمانی که خانلر میرزای احتشام‌الدّوله به حکومت لرستان و خوزستان رسید، 500 تن از سواران آل کثیر برای سرکوب شورش لرهای فیلی که به سرزمین عربهای بنی‌لام پناه برده بودند، به اردوی احتشام‌الدّوله پیوستند (همو، 4/24؛ هدایت، 10/517).
اوج‌گیری قدرت شیخ خزعل، وضع عشایر خوزستان را دیگرگون کرد و هیچ‌یک از عشایر عرب از سرکوب و دست‌اندازی وی در امان نماند. خزعل پس از کشتن برادرش شیخ مزعل در 1315ق/1897م نخست فلاحیه (شادگان) و سپس هویزه و دشت میشان را به زیر فرمان خود درآورد. تنها آل کثیر به ریاست فرحان بن اسد در پیرامون شوشتر و حیدربن علی بن غافل در پیرامون دزفول به فرمانبرداری از او تن در نداده بودند (جزایری، 237). انقلاب مشروطه در 1324ق/1906م و ناتوانی حکومت مرکزی، شیخ خزعل را به سودای پادشاهی خوزستان انداخت. از این‌رو برای فرمانبردار ساختن آل کثیر از اختلاف میان شیخ فرحان و طاهر عظیم، مستأخر دهستان عقیلی، و آزمندی بختیاریها نسبت نسبت به زمینهای آل کثیر، سود جست و در نهان با خانهای بختیاری به توافق رسید. بر پایۀ این توافق، املاک آل کثیر در برابر گوشمال شیخ فرحان به خزعل واگذار شد. خزعل برای تضعیف شیخ فرحان، از 2 طایفۀ کعب دبیس و کعب السّطاطله که میان دزفول و شوشتر اقامت داشتند و با آل کثیر هم‌پیمان بودند، بهره گرفت و آنان را به سرکشی برانگیخت. از سوی دیگر لرها نیز به دستور خانها هر شب بر او شبیخون می‌زدند. فرحان ناگزیر تسلیم گشت و متعهد شد که به خزعل مالیات بپردازد. شیخ حیدر نیز همچون عموزاده‌اش شیخ فرحان به فرمانبرداری از خزعل تن در داد (1326ق/1908م)، اما خزعل حیدر را به بند کشید و یکی از نوکران خود را در آن سامان به شیخی نشاند. از این پس فرحان آگاه در زندان و گاه آزاد به سر برد و جز بر بستگان خود ریاستی نداشت (همو، 239). سرانجام شیخ خزعل پس از لشکرکشی رضاخان به خوزستان و سرکوب خانهای بختیاری و شیوخ عرب در 1343ق/1924م تسلیم شد.
عشیرۀ آل کثیر پس از مرگ شیخ فارِس به 2 شاخۀ بزرگ بیت سعد و بیت کریم تقسیم شد که گاه همچون 2 قبیلۀ جداگانه به‌شمار می‌آمدند (فیلد، 194). لاریمر دربارۀ بیت سعد نوشته است که اینان تا اندازه‌ای با قبیلۀ کثیر در آمیخته‌اند. او ادعای داشتن تبار برمکی را تنها برای بیت سعد یادآور شده است (II(B)/1618). نجم‌الملک نیز در اشاره به این عشیره از آل کثیر و بیت سعد سخن گفته است (ص 121). با اینهمه، تردیدی نیست که بیت سعد بخشی از عشیرۀ آل کثیر است و این جداسازیها از نامگذاریهای ساکنان مناطق مختلف پدید آمده است. دزفولیها بیت کریم را گاه حوشیه، گاه بیت خلف الحیدر و گاه بیت غافل می‌نامند (تحقیقات محلی نویسنده). این جداسازی می‌تواند زاییدۀ رقابت شیوخ عشیره نیز باشد، زیرا هریک از این 2 شاخه از روابط جداگانه‌ای با حکومتهای محلی برخوردار بوده‌اند. مثلاً شیخ فرحان اسد از یک سو در پی دوستی با شیخ محمره (خرمشهر) برآمد و از سوی دیگر خواهرش را به کریم‌خان لُرِفیلی به زنی داد (تحقیقات محلی نویسنده؛ لاریمر، II(A) 997)، اما شیخ حیدر دخترش را به ازدواج رئیس لرهای سگوَنْد درآورده بود و خواهان آن بود که گرفتاریهای خود را با تکیه بر سگوندها و با بهره‌گیری غیرمستقیم از اقتدار والی پشتکوه برطف کند. شیخ فرحان با صاحب منصبان شوشتر نزدیکی داشت و شیخ حیدر با مقامات دزفول (همانجا). با اینهمه برخلاف نوشتۀ لاریمر (II(B)/1620)، حیدر به بیت کریم وابسته است نه به بیت سعد.
بنیاد عشیرۀ آل کثیر خاندان خنیفر است که شیوخ از آن برخاسته‌اند، اما همچون دیگر عشایر قدرتمند، طوایف دیگری نیز به واسطۀ هم‌پیمانی یا همزیستی به آن وابسته شده‌اند. علل اصلی این گونه وابستگیها را باید در ضرورت دستیابی به آب و زمین و دفاع از خود در برابر حملات قبایل دیگر جست. از این‌رو عشیرۀ ضعیف برای آنکه از زمین و آب و پشتیبانی عشیرۀ قدرتمند برخوردار شود، می‌بایست سهمی در تأمین مردان جنگی و پرداخت «فَصْل» برعهده گیرد.
خاندان خنیفر از 3 بخش بیت سعد، بیت کریم و بیت ناصر تشکیل شده است. سعد (پسر بزرگ)، کریم (پسر میانی) و ناصر (پسر کوچک) فرزندان فارِس بن ناصربن بن خنیفرند. بنابراین، برخلاف نوشتۀ دانشنامه سعد و کریم و ناصر نبیرگان خنیفر و برادر یکدیگرند (تحقیقات محلی نویسنده):
1. بیت سعد: در رویدادهای تاریخی منطقه، بیت سعد همواره نقش چشمگیرتری از بیت کریم ایفا کرده و قدرت آن به‌ویژه از کعب السّطالطه مایه می‌گرفت. بیت سعد به 2 شاخۀ اصلی بیت قاطع و بیت سلطان تقسیم می‌شود که هریک دارای بخشهایی است:
الف ـ بیت قاطع: بیت منیّان، بیت عَجیل، بیت فرحان، بین سلطان، بیت عبدالحسین، بیت شایع، بیت مُطْلب، بیت مَنْهَل، بیت عَرار (عجم ساکن شوشتر و پیرامون آن)، بیت عُلَیْل عبدالسیّد.
ب ـ بیت سلطان: بیت لازم، بیت ناصر الحطّاب، بیت غَضبان، بیت فیای.
ضمناً بین رَمْلی نیز جدا از بین قاطع و بیت سلطان به بیت سعد باز می‌گردد (تحقیقات محلی نویسنده). وابستگان بیت سعد از عشایر دیگر، از این قرار است: کعب السّطالطه (که به 2 تیرۀ اصلی بیت کرم اللـه و بیت فرج اللـه تقسیم می‌شود)، دیلم الحَناتشه، زُهَیْریه، بَدْوان (شامل بیت راشد، بیت طَربوش، بنی جمیل، خسارجه یا خزارجه، خضیر)، محامید، طوایف طریف، نیس، مزرعه و آل حائی را نیز در شمار وابستگان بیت سعد آورده است (II(B)/1619, 1620). افراد بیت سعد امروزه در روستاهای ده نو (نام قلعه‌ای که فرحان آن را ساخت)، شب خاص، شاه ولی، صَمَنْدی، فرج‌آباد، شنگر، خزینه، عُجَیْرِب (عقیرب)، شوره، گَلّه گَه (گَلّه‌گاه)، المُچَیْشِر (المکیشر) زندگی می‌کنند که از میان 4 روستای ده نو، گله گه، المچیشر، و شوره مهم‌ترند.
2. بیت کریم: این شاخه بیت مِشْعَل، بیت شَبیب، بیت مساعد، بیت فارس السحاب، بیت فرحان الفارس، بیت خریبط المطلب، بیت غافل، بیت اسماعیل الغُوَیْنِم، بیت سلطان العَلی، بیت ماهورالعلی و بیت خلف الحیدر را در بر می‌گیرد (تحقیقات محلی نویسنده). وابستگان بیت کریم از این قرار است: کعب دُبَیْس، دیلم الخَلْتَک، حمزه، معلّی، بیت کریم اکنون به‌طور عمده در روستای حَرّریاحی (نام پیشین حسین‌آباد) ساکنند که در حدود 200‘1 خانوار جمعیت دارد. افراد آن در کارخانه‌های اطراف به‌ویژه کارخانۀ نیشکر هفت‌تپه به کارگری مشغولند. روستاهای دیگری که بخشی از بیت کریم در آنها سکونت دارند عبارتند از بُنّه طالب، صَبْحه، آل مُعَلّی، دیلم، صُخَیْری، بنی عَقیل و شَرْفه (تحقیقات محلی نویسنده).
3. بیت ناصر، این بخش که همواره تابع بیت کریم به‌شمار می‌رفته، از بیت طوفان، بیت صافی، بیت ارْحَمه، بیت رِزْج، بیت مِطْلَق ابن رزج، بیت سلطان، بیت سالم، بیت مبارک، بیت مساعد، بیت مُطْلِب المِشْعَل السالم تشکیل می‌شود. افراد بیت ناصر اغلب در شوش و روستای عَلَم الهدی (نام پیشین بیت عیسی الخُلَیْف) و پیرامون نهر شاور (در جنوب شوش) و برخی نیز در هویزه زندگی می‌کنند. بیش‌تر ساکنان شوش در شرکت نیشکر هفت‌تپه کار می‌کنند، اما ساکنان علم الهدی کشاورز و دامدارند (تحقیقات محلی نویسنده).
مآخذ: استرابادی، میرزامهدی، جهانشگای نادری، به کوشش عبداللـه انوار، تهران، 1341ش؛ امام شوشتری، محمدعلی، تاریخ جغرافیایی خوزستان، تهران 1331ش، صص 87، 88؛ جزایری، نعمت اللـه، تذکرۀ شوشتر، اهواز، 1356ش؛ دانشنامه؛ سپهر، محمدتقی، ناسخ التواریخ (قاجاریه)، به کوشش محمدباقر بهبودی، تهران، 1385ق؛ سویدی، محمدامین، سبائک الذهب فی معرفه قبائل العرب، نجف، 1280ق؛ عزاوی، عباس، تاریخ العراق بین الاحتلالینه، بغداد، 1373ق/1954م؛ همو، عشائر العراق، بغداد، 1375ق/1956م؛ قائم مقامی، جهانگیر، «ذیل تاریخ مشعشعیان»، یادگار، تهران، س 2، شم‍ 9، اردیبهشت 1325ش؛ کحاله، عمررضا، معجم قبائل العرب، بیروت، 1402ق/1982م؛ کسروی، احمد، تاریخ پانصد سالۀ خوزستان، تهران، 1356ش؛ کوهمره‌ای، زین‌العابدین، ذیل و حاشیۀ مجمل التواریخ محمدامین گلستانه، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، 1342ش؛ محیط طباطبایی، محمد، «سرزمین بحرین»، سمینار خلیج‌فارس، تهران 1341ش؛ نامی اصفهانی، میرزا محمد صادق، تاریخ گیتی‌گشا، به کوشش سعید نفیسی، تهران، 1363ش؛ نجم‌الملک، حاج عبدالغفار، سفرنامۀ خوزستان، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، 1341ش؛ هدایت، رضا قلی‌خان، روضه الصفای ناصری، تهران، 1339ش؛ تحقیقات محلی نویسنده در مرداد و شهریور 1365ش؛ نیز:
Field, Henry, Contribution to the Anthropology of Iran, New York, 1968, p. 195; Lorimer, J. G., Gazetteer of the Persian Gulf, Oman and Central Arabia, Calcutta, 1908.
کاظم برگ‌نیسی
 

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 2:50 بعد از ظهر  توسط فرید   | 

قبیله قریش ونیاکان حضرت محمد (ص)

قبیله قریش و نیاکان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم):

قبیله قریش که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از میان آنها بپاخاست، یکی از بانفوذترین قبایل عرب بوده و بعد از اسلام نیز تا قرنها بر جهان اسلام حکومت کرده است. بیشتر شهرت قریش مربوط به "قصی بن کلاب" جد چهارم پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است. "عبدمناف" فرزند قصی، جد سوم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، از نجابت و خوشرفتاری خاصی با مردم برخوردار بود. "هاشم" جد دوم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز جزو چهره‌های درخشان قریش بود، و فرزند او "عبدالمطلب"، جد اول پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از نامی‌ترین و عاقل‌ترین افراد عرب در زمان خود به شمار می‌رفت. او بود که چاه زمزم را که پر شده بود حفر کرد و وظیفه آب دادن به حاجیان و رسیدگی و پذیرایی از آنها به او رسید. نسل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت اسماعیل‌ (علیه السلام) رسیده که همه آنها حنیف یعنی یکتاپرست بوده‌اند.

عبدالله، پدر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کوچکترین پسر عبدالمطلب، در میان قریش از لحاظ زیبایی و حجب و حیا مشهور بود. او با آمنه (سلام الله علیها) دختر وهب که به پاکی و عفت معروف بود ازدواج کرد. عبدالله برای تجارت به شام رفت و در راه بازگشت از شام بیمار شد و در مدینه بستری گردید. او در سن 25 سالگی در مدینه وفات یافت.

بدین ترتیب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز هفدهم ربیع الاول عام الفیل (مطابق سال 580 میلادی) در شهر مکه متولد گردید. عام الفیل، یعنی سالی که فردی به نام ابرهه به دستور پادشاه حبشه (نجاشی) با سپاه زیادی تصمیم به ویران کردن خانه خدا گرفت. ولی قبل از انجام این عمل دسته‌ای از پرندگان که با منقار و پاهای خود، سنگهایی را حمل می‌کردند در بالای سر سپاه ظاهر شدند و این سنگها را روی سر سپاهیان ریختند که باعث از بین رفتن سپاه شد.

در روزی که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به دنیا آمدند، گفته‌اند که:

1-      تمام بتها به رو، بر زمین افتادند.

2-      ایوان کسری در آن شب به لرزه درآمد و چهارده کنگره آن ریخت.

3-      دریاچه ساوه که سالها آن را می‌پرستیدند خشک شد.

4-      در بیابان سماوه که سالها کسی در آن آب ندیده بود، آب جاری شد.

5-      آتشکده فارس که هزار سال خاموش نشده بود، خاموش شد.

6-      تختهای پادشاهان جهان سرنگون شد.

7-      در همان شب، نوری از سرزمین حجاز تابید و تا مشرق ادامه پیدا کرد و ...

 

آمنه (سلام الله علیها) در زمان بارداری می‌گفت که هرگز احساس نکرده که باردار شده و هیچگاه باری سنگین همچون زنان دیگر را در خود نیافته است. گفته‌اند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در هنگام متولد شدن پاکیزه و تمیز بود و خون و چیزهای دیگر به همراه او از شکم مادر خارج نشد. همینطور می‌گویند زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) متولد شد سر به سوی آسمان بلند کرد و سپس برای خداوند تبارک و تعالی سجده نمود.

آمنه (سلام الله علیها) می‌گوید در هنگام ولادت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، کسی به او گفته بود که او سرور آدمیان را به دنیا آورده است، پس او را "محمّد" بنامد. وقتی عبدالمطلب از این جریان اطلاع یافت، گوسفندی را کشت و گروهی از بزرگان قریش را دعوت کرد و در آن جشن نام پیامبر را محمد یعنی ستوده شده قرار داد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط فرید   | 

قبیله قریش

قریش یکی از مشهورترین و مهم‌ترین قبایل عرب در حجاز بود. بیشتر نسب‌شناسان عقیده دارند که قریش لقب نضر بن کنانه، جد دوازدهم پیامبر گرامی اسلام بوده است؛ از این رو هر طایفه‌ای که نسب‌اش به «نضر بن کنانه» برسد، «قرشی» خوانده می‌شود و از قبیله قریش به شمار می‌آید.
برخی دیگر از دانشمندان نسب‌شناس، قریش را لقب فهر بن مالک، جد دهم پیامبر اکرم، دانسته‌اند و نسل او را قریشی به شمار می‌آوردند.
مسعودی، مورخ مشهور اسلامی، طایفه‌های قبیله‌ی بزرگ قریش مقارن ظهور اسلام را 25 طایفه به شرح زیر دانسته است:
1- بنی هاشم
2- بنی مطلب
3- بنی حارث
4- بنی امیه
5- بنی نوفل
6- بنی حارث بن فهر
7- بنی اسد
8- بنی عبدالدار
9- بنی زهره
10- بنی تیم بن مره
11- بنی مخزوم
12- بنی یَقَظه
13- بنی مرّه
14- بنی عدی بن کعب
15- بنی سهم
16- بنی جُمَح
17- بنی مالک
18- بنی معیط
19- بنی نزار
20- بنی سامه
21- بنی ادرم
22- بنی محارب
23- بنی حارث بن عبدالله
24- بنی خزیمه
25- بنی بنانه

از طوایف 25 گانه قریش، برخی در سرزمین بطحاء (مناطق هموار مکه) ساکن بودند که به « قریش بطاح یا قریش بطحاء» شهرت داشتند، و طایفه‌هایی نیز در کوه‌ها و بیرون شهر مکه ساکن بودند که به «قریش ظواهر» مشهور بودند.
قریش از دیگر قبایل عرب متمدن‌تر و به اداره حکومت و جامعه آشناتر بودند. آنان مردمی تجارت‌پیشه بودند که به کشورهای یمن ، شام و ایران سفر می‌کردند و بازارهای معروفی همچون بازار عکاظ، بازار ذی المجاز داشتند.
آنان در هر سال دو سفر تجاری تابستانی و زمستانی به مناطق دیگر جهان داشتند که در قرآن نیز درباره‌اش سخن به میان آمده است.
قریشیان به سرپرستی امور کعبه و مؤسسات آن توجه فراوانی داشتند و اقتصاد و سیاست آنان بر اساس مناصب مربوط به کعبه استوار بود. هر یک از موسسات وابسته به کعبه را یکی از بزرگان طوایف قریش عهده‌دار بود و غالباً مناصب کعبه در دست ده طایفه مهم قریش بود. این ده طایفه عبارت بودند از: بنی هاشم، بنی عبدالدار، بنی اسد، بنی مخزوم، بنی سهم، بنی تیم، بنی عدی بنی نوفل و بنی جمح.
مناصب کعبه که قریش عهده دار آن بود عبارت بود از: منصب «سقایت» (آبرسانی به زائران کعبه)، منصب « رِفادت » (مهمانداری و پذیرائی زائران کعبه)، منصب «حجابت » (کلیدداری و دربانی)، منصب « قضاوت»، منصب «قیادت» (سرداری و سرپرستی کاروان های بازرگانی و جنگی)، منصب «عمارت» (نگهبانی و مراقبت از مسجد الحرام)، منصب جمع‌آوری و نگهداری اموال کعبه، منصب پرداخت دیه و غرامت و ...
قریش جنگ‌های زیادی با قبایل دیگر داشت که مشهورترین آن ایام فجار و «یوم الغنب» بود.
خداوند از میان قریش پیامبر خاتم، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، را به نبوت بر انگیخت، ولی آنان نه تنها به او ایمان نیاوردند، بلکه در شمار سرسخت‌ترین دشمنانش در آمدند و افزون بر آزار و اهانت های سیزده ساله به او در مکّه، جنگ‌های زیادی همچون بدر، احد، خندق را پس از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه، علیه او به راه انداختند.
ولی سرانجام در سال هشتم هجرت با فتح مکه، همه قریشیان تسلیم شدند و اسلام آوردند.

منابع :
معجم قبائل العرب ج 3 ص 947، تاریخ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، آیتی، ص 21 - 27

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط فرید   | 

قبیله الجواد-بیت احمیرـقبیله الزیرج ـ عشیره الازارقه ـ قبیه بنی اسد ـ الانصاریه ـ الاماره ـ عشیره اوس ـ عشیره الباجی ـ قبیله الباوی ـ عشیره الجاجره ـ عشیره البحارنه ـ عشیره البخات ـعشیره البروایه ـ عشیره البهادل ـ ال البطاط ـ عشیره البغلانیه ـ عشیره البنده ـ البوبصیری ـ عشیره البو بالد ـ عشیره بنو بیان ـ عشیره التفاخ ـ قبیله بنی تمیم ـ قبیله الثوامرـ عشیره الجعافره ـ عشیره الجعاعره ـ تیره الجزایری ـ الجمالدین ـ عشیره حزبه ـ عشیره جلیزی ـ عشیره جریش ـ عشیره الجبارات (الجبور فی العراق) ـ عشیره الثعالب ـ عشیره الجعاوله ـ عشیره الجواسب ـ عشیره الجوابر ـ عشیره الحجیه ـ عشیره الحردانه ـ عشیره الحردان ـ الحزیم ـ عشیره الحساویه ـ عشیره الحلاف ـ عشیره البو حمادی ـ عشیره البو حمدان ـ عشیره الحمزه ـ عشیره الحمودی ـ عشیره الحمید ـ عشیره الحناتشه ـ عشیره بنو حنظله ـ عشیره الحوافظ ـ عشیره الحویزی ـ عشیره نیس ـ عشیر ه ساکیه ـ عشیره الکوت ـ عشیره اهل جرف ـ عشیره بنوحطیط ـ عشیره الحیادر ـ قبیله بنی خالد ـ عشیره بنو خاقان ـ عشیره الخرسان ـ عشیره الخزعل ـ قبیله الخزرج ـ قبیله الخفاجه ـ عشیره الخمیس ـ عشیره الخنافره ـ عشیره الخویات ـ عشیره دبیس ـ عشیره الرئیس ـ عشیره درام ـ عشیره الدحیمی ـ عشیره الدخین ـ عشیره البو درج ـ عشیره الدغاغله ـ عشیره الدفافعه ـ عشیره الدلفیه ـ عشیره ال دلام ـ عشیره دیالم ـ عشیره الذکیه ـ عشیره الذویب ـ عشیره الذهیبیات ـ عشیره الربود ـ عشیره بنی رشید ـ عشیره الرکاض ـ عشیره الرویشد ـ عشیره الزبید ـ قبیله الزبید ـ عشیره الزبیدات ـ عشیره الزگان ـ عشیره بنو زریق ـ عشیره الزغیب ـ عشیره الزویدات ـ عشیره الزهیریه ـ عشیره بنوزیاد ـ عشایر الساده ـ عشیره الربیعه ـ عشیره الساعد ـ قبیله بنی ساله ـ عشیره السبتی ـ عشیره بنو لبیع ـ عشیره سرای ـ عشیره ال سریه ـ عشیره بنوسعید ـ عشیره بنو سکین ـ عشیره البوسلطان ـ عشیره السلامات ـ عشیره سلیمان ـ عشیره ال سمیط ـ عشیره سواری ـ عشیره السواعد ـ عشیره السودان ـ عشیره الشاوریه ـ عشیره السید شبیب ـ بیت مشعل ـ عشیره الشدود ـ قبیله الشرفا ـ عشیره الشریفات ـ عشیره ال شمس ـ عشیره الشماخنه ـ عشیره الشموس ـ عشیره الشویلات ـ عشیره بیت صخر ـ عشیره الصرخه ـ عشیره الصلیح ـ عشیره الصلبوخ ـ عشایر الصابئه ـ عشیره الصور ـ عشیره الصقور ـ عشیره الصیاح ـ عشیره الصیامر ـ عشیره الضبه ـ قبیله بنی طرف ـ سادات طالقانی ـ عشیره الظلوم ـ عشیره ال عامر ـ عشیره عبدویس ـ عشیره عبدالخان ـ عشیره العبوس ـ

عشیره عبوده - عشیره عباده - عشیره العراگات - عشیره العساکره - عشیره البو عطوی - عشیره اعگیل - عشیره بنی عقبه - طایف العکاشه - قبیله عچرش - عشیره العمور - عشیره العنافجه - عشیره العوابد - عشیره العیدان - عشیره بیت غانم - عشیره البو غبیش - عشیره البو غضبان - عشیرره البو فرحان - عشیره الفرطوس - عشیره الفزاره - عشیره الفضل - عشیره الفهود - عشیره القطارنه - عشیره الفواضل - عشایر القنواتیه - عشیره القوام - قبیله ال کثیر - عشیره الکثیرات - قبیله بنی کعب - قبیله کعب شوش - عشیره الکردونی - قبیله چنانه - عشیره ال کنعان - قبیله بنی لام - قبیله بنی مالک - عشیره مجدم - عشیره البو محسن - عشیره البو حمود - عشیره محمد العبید - قبیله البو محمد - قبیله المذحج - عشیره المراونه - عشیره المراعی - عشیره بنو مره - عشیره حزیرعه - قبیله مزرعه - عشیره البو مسلم - عشیره المطور - عشیره البو معروف - عشیره معاویه - عشیره البو معبد - عشیره المعدان - قبیله المتفق - عشیره المنیعات - قبیله میاح - عشیره مهدیه - عشیره بیت نبهان - قبیله النصار - عشیره النواصر - عشیره النوافل - عشیره بنو نعامه - عشیره بنو ویس - عشیره الهواشم - عشیره هلالات.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 1:42 بعد از ظهر  توسط فرید   |